شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
مقدمه 41
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
ز هيبت در آن كر در ديولاخ * همى سنگ خارا شود شاخ شاخ ص 51 « لقاطات سيف » شكسته و ريزههاى شمشير . زخمىها و ضربه خوردههاى شمشير . « باقى لقطات سيف و بقاياى قوم در زواياى بوار بگريختند » . . ص 138 « مسامر نجوم » افسانهگوى ستارگان . « مساور رجوم » جست و خيزكننده رجمشدگان . « بقاياى لشكر تور در ميان خستگان تير و كشتگان تيغ مخفى شدند و همه شب در انتظار آنكه روز شود و خود را به حيل از آن غرقاب محن به ساحل نجات اندازند ، مسامر نجوم و مساور رجوم بودند » . ص 178 . « مطموره جهل » زندان و نهانخانه نادانى . « خود كدام دولت وراى اين تواند بود كه عالمى مرشد به نور علم و وفور دانش خويش ملهوفى را كه در تيه نادانى سراسيمه و در مطموره جهل حيرتزده باشد به محجه دانايى و منهاج آشنايى رهنمايى كند » . ص 13 . « نيرنگ زدن » طرح كردن ، نيرنگ : طرحى كه نقاش با زغال و جز آن بار اول كشد . ص 313 « بر صحيفه ايجاد به خامه ابداع و اختراع صورت آفرينش را نيرنگ زد » . ص 1 . « وعاى بنان » : ظرف سرانگشتان . در اينجا ظاهرا قلم موردنظر است . « شرح كتائب و لشكر دارا به كتابت راست نيايد و اعداد وفود و شمار جنود او در حوصله بيان و وعاى بنان نگنجد » . ص 245 . « يك تير » فاصله يك تير پرتاب . ز بويايى ناقص نيز كم گوى * كه از يك تير موشى بشنود بوى ص 78 . اشارهاى به مشخصات نسخه اساس : از كتاب المعجم فى آثار ملوك العجم نسخههاى بسيارى در كتابخانهها و مراكز